اشتراک تجربه خواندن رمان کلیدر
این مطلب در تاریخ 10 شهریور 1400 در وبلاگ قبلی من در پرسپت منتشر شده بود که به دلیل غیرفعال شدن پرسپت، در اینجا بازنشر شده است.
معرفی کتاب:
کلیدر (kelidar) مشهورترین اثر محمود دولتآبادی است. این رمان ده جلدی در سالهای 1357 تا 1363 توسط انتشارات فرهنگ معاصر منتشر شد. کلیت داستان روایتشده در رمان کلیدر، برگرفته از اتفاقات واقعی است که در دهه 20 شمسی در مناطق اطراف کوه کلیدر رخ داده است.
اشتراک تجربه:
تذکر: این متن، داستان کلیدر را فاش نمیکند. هرچند جذابیت کلیدر بسیار فراتر از شوق دانستن پایان ماجراست.
تجربه ی خواندن کتاب طولانی، تجربه ای متفاوت است؛ مخصوصا اگر آن کتاب رمان باشد. شاید انسان ها رمان میخوانند به قصد دوری از هیاهوی زندگی، گذران اوقات فراغت و فرورفتن در خلا ذهنی و عبور از دنیای خود به دنیای نویسنده تا گشت و گذاری در دنیای نویسنده داشته باشند و پس از مدتی به زندگی خویش بازگردند. در چنین تجربهای، زود تمام شدن رمان مطلوب است؛ چون ما با تنوع دنیاهای نویسندههای گوناگون، اوقات فراغت لذتبخشتری داریم. اما خواندن رمان بلند، تجربهی متفاوتی است. رمان بلند طول می کشد و بهجای اینکه ما از دنیای خودمان وارد دنیای نویسنده شویم و کمی از دغدغههای خود آرام بگیریم؛ نویسنده وارد زندگی ما میشود و ما را در دغدغههای خود شریک می کند. در هنگام خواندن کلیدر، ما تبدیل می شویم به "گوش"ی که درد و دل محمود دولتآبادی را میشنود و پس از پایان سخن او در پایان جلد دهم، همچنان گوشهای از ذهن ما درگیر این سوال است که ما در دنیای کلیدر چه کسی هستیم؟
طبعا چون منی که هیچ سررشتهای در داستان و رمان ندارد و چیزی به جز مخاطب آماتور ادبیات داستانی نیست؛ نباید وارد وادی تمجید یا نقد رمان کلیدر شود؛ و اگر هم بشود؛ برای دیگران جذابیتی ندارد. با این حال من به عنوان یک خواننده آماتور، نکات زیر را از کلیدر دوست داشتم:
· کلیدر رمان طولانی است؛ با انبوهی از شخصیتها و داستانها؛ با اینحال به نظر من هیچ بخشی از آن زائد نبود و هرکدام بخشی از پازل کلیدر را پر میکرد.
· گاهی اوقات عنان قلم از دست دولتآبادی فرار میکرد و از وادی روایت داستان خارج میشد و به توصیف صحنهها، حالات شخصیتها و احساساتشان وارد میشد. عدهای معتقدند چنین بخشهایی قابل حذف بود و بیدلیل رمان را طولانی کردهاند. به نظر من، چنان بخشهایی نقاط طلایی کلیدر بود. بهصورتی که حاضرم بارها و بارها توصیفات دولتآبادی از احوالات درونی گلمحمد، مارال، ستار و خانعمو را بخوانم.
· روایت دولتآبادی از زندگی مردمان دهه 20 بسیار واقعی است. او خود در میان آن مردمان زیسته و به خوبی توانسته ما را به زندگی مردمان روستایی و عشایر دهه 20 ببرد. این از وجه کلیدر بسیار برای من جذاب بود که در بستر روایت دولتآبادی در زندگانی مردم 8 دهه پیش زیستم؛ هرچند همواره به این نکته واقفم که شاید روایت دولتآبادی الزاما روایت کاملی نباشد. با این حال به نظرم روایت دولتآبادی بسیار واقعیتر از روایتهای رمانتیکی است که از زندگی دنیای سنتی ارائه میشود.
تجربه خواندن رمان ده جلدی کلیدر بسیار شیرین بود. بنظر من داستان از کشش لازم برای اینکه مخاطب را ده جلد به دنبال خود بکشاند؛ برخوردار بود. حال و هوای جلد ده کتاب نسبت به 9 جلد قبلی متفاوت بود؛ گویی نویسنده 9 جلد داستان نوشته که به جلد ده برسد. عطش خواننده برای دنبال کردن روایت محمود دولتآبادی در جاد ده بیشتر می شود؛ حتی اگر مثل من در اواسط کتاب نام کلیدر را در اینترنت جست و جو کرده باشد و فهمیده باشد که رمان بر پایه ی داستانی واقعی نوشته شده و پایان آن چیست!
*مطالب این وبلاگ در کانال تلگرامی نگاشته نیز منتشر میشود.

