مروری بر کتاب اخلاق در سیاست
معرفی کتاب:
کتاب public philosophy: essays on morality in politics در سال 2006 توسط مایکل سندل در آمریکا منتشر شد. ترجمهی فارسی این کتاب در ایران به نام اخلاق در سیاست در سال 1397 شمسی به ترجمه افشین خاکباز در نشر فرهنگ نو در 323 صفحه منتشر شده است. کتاب مشتمل بر مجموعه مقالاتی است که سندل در رسانههای عمومی منتشر کرده و تقریبا در تمامی آنها موضوع اخلاق در عرصهی عمومی را از نگاه فلسفی خود واکاوی کرده است. یادداشتهای کتاب در سه بخش دستهبندی شدهاند. بخش اول زندگی مدنی در آمریکا نام دارد که نگاه رایج اخلاقی به عرصهی سیاست و نگاه سیاستمداران آمریکایی را مورد بررسی قرار میدهد. در بخش دوم که استدلالهای اخلاقی و سیاسی نام دارد؛ نویسنده به بررسی مصادیق گوناگون و چالشبرانگیز در بحث اخلاق و اجتماع میپردازد. در بخش سوم که لیبرالیسم، تکثرگرایی و جامعه نام گرفته نیز به اصول لیبرالیسم سیاسی پرداخته و نقدهای خود بر آن را بیان میکند. من متن لاتین کتاب را نگاه نکردم، اما متن ترجمه نسبتا روان بود.
خلاصه کتاب:
شاید از لحاظ مفهومی، بخش سوم کتاب برای فهم دو بخش دیگر تقدم داشته باشد. در این بخش نویسنده به رابطهی اخلاق و سیاست میپردازد که در تمام کتاب محور اصلی بحثهاست. سوال محوری این بخش این است که قواعد مطلوب حاکم بر صحنهی سیاست و کنشهاش اخلاقی و سیاسی در جامعه چیست و چگونه برقرار میشود؟ نگاه فایدهگرایانه زمانی پرطرفدار بود. در این چارچوب اصولی باید در صحنهی سیاست حاکم شود که منفعت اکثریت (به بیان دقیقتر، مطلوبیت کل جامعه) را تامین کند، حتی اگر آن اصول برای اقلیت مضر باشد و حتی حقوق آنها را پایمال کند. در این شرایط ممکن است که یک هویت دینی-سیاسی برای گروهی از افراد (اقلیتهای نژادی و مذهبی) حق حیات قائل نباشد و تصمیم به نقض حقوق آنها بگیرد. نگاه فایدهگرایانه نمیتواند تبعیض دینی و نژادی علیه اقلیت را غیراخلاقی قلمداد کند. در چارچوب نگاه فایدهگرایانه برآوردن منفعت اکثریت متضمن خیری است که زیر پا گذاشتن حقوق اقلیت را توجیه میکند.
یکی از نگاههای مقابل این ایده، حقگرایی است که بر تقدم حق بر خیر تاکید دارد. این ایده با کانت و جان استوارت میل شروع شد و در زمان ما با جان رالز به اوج رسید. در این چارچوب اصول عدالت باید حقوق اساسی را برای همگان به رسمیت بشناسد. این حقوق بر هرگونه فهمی از خیر مقدم هستند. چالش همیشگی در این نگاه، چگونگی تعیین اصول عدالتی است که نسبت به هنجارها و خیر مستقل باشد. چگونه میتوان اصول عدالتی بنیان گذاشت که نسبت به نظر عرف، ادیان و مکاتب اخلاقی بیطرف باشد؟ رالز بدین منظور آزمایش ذهنی تعریف میکند: فرض کنیم پیش از قدم گذاشتن به این دنیا، بدون اینکه نسبت به ویژگیهای قومی، دینی، طبقاتی و... خود در این دنیا آگاهی داشته باشیم و در نظر داشتن این احتمال که ممکن است در هر موقعیت قومی، دینی، طبقاتی و... قرار بگیریم؛ اصولی را برای زندگی آینده خود و جامعه مقرر کنیم. به نظر رالز چنان اصولی، عادلانه و مستقل از هرگونه پیشفرض ارزشی است. در بیان او از چنان سازوکاری دو اصل انتخاب میشود: اول اینکه آزادیهای اساسی برای همگان (آزادی بیان، دین و انجمن) تضمین شود. دوم اینکه تنها نابرابری موجه، نابرابری است که به نفع محرومترین فرد باشد. در این چارچوب منطقی است که پزشک از کارگر درآمد بیشتری داشته باشد، اما در حدی که برای جذب او به حرفهی پزشکی ضروری باشد. در این نگاه، استعدادهای تصادفی، دلیلی برای تکریم افراد نیستند و فقط تلاش آنها موجب پاداش است. نگاه رالز در این کتاب تحت عنوان لیبرالیسم سیاسی نامگذاری میشود.
سندل از چند بعد نگاه لیبرالیسم سیاسی را مورد انتقاد قرار میدهد. به زعم او ارزشهای سیاسی نمیتوانند همیشه در قبال ارزشهای اخلاقی بیطرف باشند، در نتیجه ایدهی اصول عدالت مستقل از هنجارها، دستیافتنی نیست. به عنوان مثال در مسئلهی سقط جنین، هر تصمیمی به معنای مهر تایید بر یک نظریه اخلاقی است. اگر سقط جنین مجاز باشد، عدالت آزادی زنان را ارج نهاده، اما اگر سقط جنین مجاز نباشد، عدالت نگاه کلیسای کاتولیک به جاندار بودن رویان را پذیرفته است. در نتیجه چنان آرمانشهری در دسترس نیست. حال که نمیتوان اصول عدالت مستقل از ارزشهای اخلاقی داشت، سندل سازوکاری متفاوت برای چگونگی تعیین اصول عدالت را ارائه میدهد. او این نگاه بدیل را غایتگرایانه نام میگذارد. در چارچونگاه غایتگرایانه اصول عدالت باید در خدمت خیر باشد.
در بخش اول کتاب، سندل به بررسی فضای سیاسی آمریکا می پردازد. فضایی که به زعم او اقبال بیشتری به لیبرالیسم سیاسی دارد. او نامزدهای دموکرات را بابت بیطرفی نسبت به اصول اخلاقی مذمت میکند و این امر را یکی از دلایل عدم اقبال مردم به نامزدهای دموکرات میداند. برخلاف دموکراتها، جمهوریخواهان در انتخابات به ارزشهای اخلاقی و دینی اشاره میکنند و همین امر در موفقیت آنها در انتخاباتهای ریاست جمهوری قبل از کلینتون موثر است. به زعم او بیل کلینتون تلاش کرد کلیشهی بیطرفی اخلاقی دموکراتها را بشکند و همین امر در موفقیت او موثر بود.
نکات قابل تامل:
ما در فلسفهی سیاسی با این سوال مواجه هستیم که اصول عدالت را چگونه تعیین کنیم؟ لیبرالیسم سیاسی (ایدهی رالز) گویی این صورت مسئله را پاک میکند و بیطرفی در قبال نگاههای گوناگون را تجویز میکند. با این حال این ایده شاید در بلندمدت جواب ندهد. سندل به نکتهی ظریفی اشاره میکند که به نظر من میتواند یکی از جملات طلایی کتاب باشد: « هر عرصهای که لیبرالها شهامت قدم گذاشتن در آن را نداشته باشند، جولانگاه بنیادگرایان خواهد شد.» نگاههای اخلاقی متفاوت از هویتهای دینی و سیاسی متفاوت برآمدهاند و این هویتها از بین نمیروند. از این رو اگر ما در سیاست بخواهیم بین ایدههای اخلاقی (هویتها سیاسی و دینی) بیطرف باشیم، طرفداران بسیاری از این هویتها چنین میلی ندارند و تلاش میکنند تا ایدئولوژی خود را حاکم کنند. این روند ممکن است به تقویت بنیادگرایی بیانجامد.
نگاه لیبرالیسم سیاسی جایی به بنبست میخورد که برای موجوداتی تصمیم میگیرد که در تصمیمگیری دخیل نیستند. به عنوان مثال قبل از الغای بردهداری، بردههای سیاهپوست انسان حساب نمیشدند. از این رو نتیجهی تصمیمگیری سفیدپوستان دربارهی سیاهپوستان در چارچوبی سیاهپوستان انسان باشند؛ غیراخلاقی میشد. این مسئله امروز در مورد سقط جنین صادق است. چون ما در مورد جنینی تصمیمگیری میکنیم که توانایی ابراز وجود ندارد، گمان میکنیم که به بنبست خوردیم و حتما باید به یک نگاه اخلاقی تندهیم. درحالی که اگر جنین را زنده فرض کنیم، قاعدتا تصمیم سقط جنین نباید فقط تابع تصمیم مادر باشد. آیا این سوال که «آیا جنین موجود زنده است؟»، پرسشی اخلاقی است که اختلاف در آن را به اختلافات اخلاقی حواله کنیم؟
شاید مهمترین سوال بیپاسخ این کتاب این باشد که «اصول عدالت باید در خدمت کدام خیر باشد؟» سندل ایرادات درستی را به نگاه لیبرالیسم سیاسی وارد میکند، اما همچنان منشا خیری که عدالت باید در خدمت آن باشد، نامعلوم است. برای من به عنوان خوانندهی کتاب این معما همچنان پابرجاست که «بیطرفی اخلاقی به صورت کامل در اصول عدالت ممکن نیست و هیچ ملاک مشخصی برای تعیین ملاکهای اصول عدالت وجود ندارد. در عمل نیز آنچه تعیین کنندهی اصول عدالت است، نظام قدرت است!»
در بحث سازماندهی صنعتی (Industrial Organization) ساختار بازار با توجه به ترجیحات مصرفکننده تبیین میشود. اینکه در یک بازار تنوع کالا زیاد است (مثلا خودرو) و در یک بازار تنوع کمتری را شاهد هستیم (مثلا آب معدنی) ناشی از ترجیحات مصرفکننده و هزینهای است که او حاضر است برای ویژگیهای مختلف کالا پرداخت کند. شاید با پیاده کردن این ایده در شیوع ایدههای اخلاقی گوناگون و هویتهای دینی-سیاسی مختلف بتوان چنین برداشت کرد که در نهایت اصول اخلاقی حاکم در یک جامعه از هویتهای دینی-سیاسی آن جامعه نشات خواهد گرفت. به نظر من این موضوع که «هویتهای دینی-سیاسی در یک جامعه چگونه تعیین میشوند» سوال بسیار جذابتری است تا بحثهای فلسفهی اخلاقی پیرامون ایدهآلهای مختلف اخلاقی.
با وجودی که بحثهای فلسفی پیرامون اصول عدالت میتواند مهم باشد، اما نباید فراموش کرد که اخلاق بر روی زمین یک «تعادل» اجتماعی است و با مسامحه میتواند اصول عدالت اجرا شده در یک جامعه را به مثابهی یک تعادل اقتصاد سیاسی در نظر داشت. این نگاه نهتنها در کتاب غایب بود، حتی تلویحا محکوم میشد. سندل عنوان میکند که یکی از توجیهات رالز در نگاهش این نکته است که « در جوامع مردمسالار اتفاق نظری در مورد خیر وجود ندارد. در نتیجه بهتر است دنبال اصولی باشیم که در این نزاع بیطرف است.» و او این نکته را مذموم میشمارد. در حالی که به نظر من این نکته مزیت نگاه رالز بود که با توجه به قیود جامعه ایدهپردازی کرد. ایدهای که نیازها و قیود جامعه را در نظر نگیرد، مقبول نمیافتد.
جدایی از سازوکارهای حاکم در دنیای واقعی در دیگر بخشهای کتاب نیز به چشم میخورد. به عنوان مثال سندل عنوان میکند «خودفرمایی اقتصادی (معیشتی) زیرساخت جامعهی مطلوب است و این نکته از ابتدای قرن ۲۰ با ایجاد شرکتها و کارخانههای بزرگ کمرنگ شد. در دنیای خودفرمایی، دغدغهی نامزدهای انتخابهای ریاست جمهوری ویژگی اخلاقی ترتیبات اقتصادی بوده، درحالی که در دنیای امروز نامزدهای ریاست جمهوری از رشد اقتصادی و توزیع مواهب صحبت میکنند». این نکته در تحلیل سندل مغفول است که بزرگ شدن مقیاس تولید و ایجاد شرکتهای بزرگ لازمهی آن دوران بوده و نمیتوان بابت از دست رفتن دنیایی که هرکس از مزرعهی خویش ارتزاق میکرد، حسرت خورد. اگر آمریکا در همان تعادل میماند، چه بسا با صنعتی شدن شوروی، تمام رویاهای آزادی و خودفرمایی سندل به باد میرفت. حسرت سندل بر زندگی «خودفرمایی» قبل از قرن ۲۰ مرا به یاد حسرت یوال نوح هراری در کتاب انسان خردمند انداخت که حسرت میخورد که انسان شکارچی رفاه بیشتری داشت و روند طیشده در انقلاب کشاورزی و دور شدن از زندگی شکارجویی بهینه نبود!
به نظرم این کتاب نمایانگر توجیهات اخلاقی و فلسفی بخشی از چپگرایان امروز دنیا بود. ورزش ذهنی که در قبال سوالات کتاب ایجاد میشد، برای من جذاب بود. با این حال در مجموع نگاه اخلاقی کتاب برای من قانعکننده نبود. قطعا در دنیا نمیتوان به بیطرفی کامل دولت در قبال مسائل اخلاقی رسید، اما به نظرم دولتی که بر اصول عدالت را بر مبنای ایدهی رالز پیشببرد؛ همچنان بر دولتی که بخواهد به اسم «اصول عدالت در خدمت خیر» دست دولت و بروکراتها را برای هر کار باز بگذارد، به صلاح نزدیکتر است.
* تمام جملات داخل گیومه «» نقل به مضمون هستند.
**مطالب این وبلاگ در کانال تلگرامی نگاشته نیز منتشر میشود.

