مروری بر کتاب «قدرت تخریب خلاق»
این مطلب در تاریخ 31 شهریور 1401 در وبلاگ قبلی من در پرسپت منتشر شده بود که به دلیل غیرفعال شدن پرسپت، در اینجا بازنشر شده است.
معرفی کتاب:
کتاب "قدرت تخریب خلاق؛ تحول اقتصادی و ثروت ملتها" نوشته فیلیپ آگیون، سلین آنتونین و سایمون بونل است که در سال 2021 میلادی منتشر شد. ترجمهی فارسی این کتاب در ایران توسط انتشارات دانشگاه صنعتی شریف و به قلم سیدایمان میرعمادی و علیرضا رسولی در سال 1401 به چاپ رسید. این کتاب موضوعات چالشبرانگیز اقتصاد رشد و توسعه را از نگاه مدل رشد مبتنی بر تخریب خلاق و نوآوری بررسی میکند. در ابتدا برخی شواهد که به ادعای نویسندگان با مدلهای رشد پیشین قابل تبیین نبودند از پنجرهی تخریب خلاق توضیح داده میشوند؛ سپس نویسندگان به چالشهای پیشروی سرمایهداری میپردازند و توضیح میدهند رشد مبتنی بر نوآوری در چه چارچوبی میتواند مشکلات پیشرو را حل کند. کتاب در 15 فصل منتشر شده و ترجمهی فارسی آن 308 صفحه است. من نسخهی انگلیسی کتاب را ندیدهام؛ اما ترجمهی فارسی بد نیست و برای افزایش سرعت مطالعه قابل توصیه است. کسی که اقتصاد خوانده باشد در چند جا با ترجمههای نادقیق برخی اصطلاحات روبرو خواهد شد. ترجمهی یک اثر علمی که لغات تخصصی زیادی دارد؛ باید با پانویسهای زیاد همراه باشد که مخاطب بداند واژگان فارسی به کدام عبارت تخصصی ارجاع دارند. بهنظر من جا داشت که تعداد بیشتری از لغات در پانویس ذکر شوند.
خلاصه کتاب:
مدل رشد مبتنی نوآوری که اولین بار توسط شومپیتر ابداع شد؛ پارادایم جدیدی را در تحلیل مسائل مرتبط با رشد و توسعه عرضه کرد. این چارچوب متکی بر سه اصل است:
1. نوآوری و پیشرفت فناوری در قلب رشد اقتصادی قرار دارد و رشد اقتصادی چیزی بهجز رشد فناوری نیست.
2. مهمترین سازوکار انگیزشی در رشد اقتصادی، انگیزهی کارآفرین برای بهرهمندی از قدرت انحصاری پس از نوآوری است و هرچیزی که انگیزهی کارآفرین در نوآوری را تضعیف کند؛ تضعیفکنندهی رشد اقتصادی است.
3. نوآوری محصولات جدیدی به بازار عرضه میکند که باید جایگزین محصولات قدیمی شوند؛ از این رو تعارض همیشگی بین فعالان فعلی بازار و نوآوران وجود دارد.
مدل رشد متکی بر نوآوری پارادایمی جدید در مقابل مدل رشد نئوکلاسیک است. در چارچوب مدل رشد نئوکلاسیک (همچون مدل رشد سولو) رشد مبتنی بر انباشت سرمایه و پسانداز رخ میدهد. این مدل 5 مورد از شواهد اقتصاد را رشد را نمیتواند توضیح دهد؛ درحالی که این شواهد توسط مدل رشد مبتنی بر نوآوری قابل تبیین هستند. این شواهد عبارتاند از: متاخر بودن پدیدهی رشد اقتصادی، جمعپذیری رقابت، سود صفر و رشد بهرهوری، تلهی درآمد متوسط، کاهش یا توقف رشد اقتصادی کشورهای توسعه یافته و افزایش نابرابری و ماندگاری آن.
رشد اقتصادی در تاریخ بشر یک پدیدهی متاخر است. درآمد سرانه، سطح رفاه و امکانات در دسترس زندگی تا پیش از انقلاب صنعتی تفاوت چندانی با هزار سال پیش از آن نداشت. اما انقلاب صنعتی تحولی بود که تاریخ بشر را به دورهی پیش و پس از خود تبدیل کرد. چرا انقلاب صنعتی در انگلستان قرن 18 رخ داد؟ در قرون وسطی سطح فناوری در کشورهای آسیایی و چین بالاتر از اروپا بود؛ اما حرکت آنها هیچگاه به سمت انقلاب صنعتی پیش نرفت. نویسندگان این سوال را از نگاه مدل مبتنی بر نوآوری پاسخ میدهند. برای رشد مبتنی بر نوآوری سه انباره باید از یک سطح آستانهی معین بیشتر باشند: جمعیت، سرمایهگذاری و تقاضا. این سه برای اولین بار در انگلستان قرن 18 از آستانهی مورد نظر عبور کردند؛ از این رو انقلاب صنعتی برای اولین بار در انگلستان رخ داد. چرا این سه مورد در دیگر کشورهای آسیایی پر جمعیت رخ نداد؟ فضای سیاسی بستهی این کشورها به همراه عدمضمانت حقوق مالکیت موجب شد که فضای رقابتی در کسبوکار شکل نگیرد؛ از این رو سرمایهگذاری برای نوآوری و کسب رانت ناشی از آن بیمعنی بود؛ در نتیجه کشورهای آسیایی با وجود سطح دانش بالا، جمعیت زیاد و بنیان قوی علوم پایه، نتوانستند به انقلاب صنعتی برسند؛ اما اروپا با اخذ علوم پایه از کشورهای آسیایی، به انقلاب صنعتی رسید.
بیکاری بزرگترین ترس بشر از نوآوری بوده است. هر نوآوری در نگاه اول به مثابهی جایگزینی ماشین بهجای انسان تصور میشود و نگرانی از بیکاری و شورش، نظام سیاسی را برای سنگاندازی در مسیر نوآوری تحریک میکرد. با این حال انقلاب صنعتی به بیکاری گسترده منجر نشد. دلیل این امر را باید در سه سازوکاری که نوآوری را به بازار کار متصل جست. نوآوری در گام اول موجب از دست رفتن مشاغلی میشود که تخریب شدهاند. از دیگر رو صنایع جدید، نیروی کار استخدام میکنند. از طرف دیگر رشد اقتصادی برآمده از نوآوری، تقاضای نیروی کار را افزایش میدهد. دو سازوکار آخر در بلندمدت سازوکار اول را خنثی میکنند؛ از این رو اثر منفی بلندمدت از نوآوری بر بیکاری نمیبینیم. با این حال یک نقطه قابل کتمان نیست: نوآوری بازی بدون بازنده نیست. با وجودی که نوآوری اشتغال کل را افزایش میدهد؛ اما مزیت نسبی برخی مشاغل را از بین میبرد و مزیت برخی مشاغل را بالا میبرد. مثلا در قرن 19 افراد دارای مهارت دستی بازنده نوآوری بودند و در قرن 20 نیروی کار ساده با کاهش دستمزد نسبی مواجه شد. هر موج نوآوری دستمزد نیروی تحصیلکرده را افزایش میدهد و این امر میتواند موجب افزایش نابرابری ایستا و پویا شود. از این رو نسخهی نوآوری بدون حضور حمایتگرانهی دولت، نسخهی مطلوب نیست.
دنیای امروز سرمایهداری با چند چالش مواجه است: مشکلات محیط زیستی، نابرابری، تلهی درآمد متوسط و کاهش رشد کشورهای پیشرفته. در گام اول باید توجه داشت که حل این چالشها نیازمند سیاستگذاری فعال دولت است. از دیگر رو سیاستگذاری درست برای عبور از این چالشها نباید به قیمت متوقفشدن رشد اقتصادی و منکوب کردن انگیزههای نوآوری باشد. تجارب برخی کشورها همچون سوئد، دانمارک و آلمان نشان میدهد که نسخهی آمریکایی سرمایهداری تنها الگوی موجود نیست و میتوان با دولتی که نقش خود را در سرمایهگذاری و بیمه بهخوبی ایفا کند؛ از مشکلات فوقالذکر عبور کرد.
نکات قابل تامل:
فیلیپ آگیون از معروفترین محققین اقتصاد رشد است که رشد مبتنی تخریب خلاق در سالیان اخیر پروژهی فکری اصلی او بوده و در جایجای کتاب به پژوهشهای پیشین خود ارجاع میدهد. کتاب به شواهد بسیار جذابی اشاره دارد که نویسندگان با بیانی غیرفنی ولی دقیق به تبیین آن میپردازند؛ از این رو کتاب یک متن بسیار خوب برای آشنایی نگاه علم اقتصاد به دنیای پیرامون است. هرچند به نظر من به قوت کتابهای شاهکار این عرصه مانند "چرا کشورها شکست میخورند؟" و "اقتصاد فقیر" نبود. اگر با ناآشنایی مخاطب عمومی با برخی اصطلاحات فنی اقتصاد رشد همچون همگرایی و مدل نئوکلاسیک کنار بیاییم؛ کتاب میتواند برای مخاطب تحصیلکرده عمومی نیز قابل توصیه باشد. اگر نویسندگان برخی موضوعات را بهتر باز میکردند و به افزایش حجم کتاب راضی میشدند؛ موضوع کتاب و شواهد آن ظرفیت تبدیل کتاب به یک شاهکار همچون "چرا کشورها شکست میخورند؟" و "اقتصاد فقیر" را داشت.
نویسندگان مدل رشد مبتنی بر تخریب خلاق را پارادایمی جدید در مقابل مدل نئوکلاسیک قلمداد میکنند. بهنظر من مدلهای رشد درونزا (که تخریب خلاق نیز بخشی از این خانواده است) مکمل مدلهای نئوکلاسیک رشد هستند. در مدل نئوکلاسیک وضعیت پایدار (steady state) اقتصاد توسط بهرهوری تعیین میشود. هرچه فاصلهی اقتصاد از از وضعیت پایدار بیشتر باشد؛ عایدی سرمایهگذاری در آن اقتصاد بالاتر است و اقتصاد به مرور زمان از طریق سازوکار انباشت سرمایه به وضعیت پایدار میرسد. معمای مدلهای رشد نئوکلاسیک چگونگی تعیین بهرهوری بود. اگر با برونزا بودن بهرهوری در این دسته از مدلها کنار بیاییم؛ مدل رشد نئوکلاسیک قادر به توضیح بسیاری از شواهد رشد اقتصادی است. هنر مدلهای رشد درورنزا حل این معما و تبیین چگونگی رشد دائمی بهرهوری است؛ وگرنه همچنان سازوکار انباشت سرمایه در این مدلها نیز حضور دارند. به دیگر بیان شاید بتوان گفت تمام سازوکارهایی که نویسندگان به عنوان مزیت مدل رشد مبتنی تخریب خلاق ارائه میدهند؛ تبیین سازوکارهای مدل رشد نئوکلاسیک است. از این رو بهنظر من مدل رشد مبتنی بر تخریب خلاق بیش از اینکه پارادایمی در مقابل رشد نئوکلاسیک باشند؛ مکمل و حالت تکاملیافتهی این خانواده از مدلها هستند.
برخی از شواهد تجربی ارائهشده در کتاب، از اتقان کافی برای اقناع خواننده برخوردار نیست. تمام شواهد تجربی را میتوان در طیفی قرار داد که یک سر آن علیت و سر دیگر همبستگی است. برخی شواهد کتاب بسیار نزدیک به همبستگی بود. به عنوان مثال در فصل 7 نویسندگان نشان میدهند که در هند بنگاههای با بهرهوری پایین زیادی وجود دارند و این امر را ناشی از بزرگنشدن بنگاههای با بهرهوری بالا قلمداد میکنند. در حالی مسیر علیت در اینجا میتواند کاملا برعکس باشد و بزرگنشدن بنگاه با بهرهوری بالا ناشی از نابود نشدن بنگاه با بهرهوری پایین باشد. مثال دیگر در فصل 6 که نویسندگان افزایش "تعداد" نیروی متخصص و ثابت ماندن "نرخ رشد" بهرهوری را به مثابهی معمایی قابل تامل مطرح میکنند! درحالی مقایسهی تعداد و نرخ رشد نادرست است. در عالم نظریه "سطح" نیروی متخصص و بهرهوری متناسب اند و شواهد نشان میدهد هر دو با نرخ متناسبی رشد میکنند. از این رو اصلا معمایی وجود ندارد.
در برخی فصول نویسندگان از موضوع تخریب خلاق خارج شدهاند یا اینکه موضوع را بهخوبی نتوانستهاند به تخریب خلاق وصل کنند. این امر در فصول آخر تشدید میشود. به عنوان مثال هرجا سخن از نابرابری ناشی از نوآوری و تخریب خلاق گفته شده، نویسندگان با ارجاع به نقش بیمهگری دولت، بحث را خاتمه دادهاند. در حالی که امکان ایجاد همزمان محیطی آزاد در نوآوری (مانند آمریکا) و محیطی که دولت به شدت به نقشهای رفاهی بپردازد (همچون اسکاندیناوی) بدیهی نیست. یکی از مهمترین شواهد ارائهشده در کتاب اختلاف فاحش آمریکا و اروپا در نوآوری است. نویسندگان نهتنها در تبیین چرایی این امر موفق نیستند؛ بلکه با عبور از این حقیقت، ادعا میکنند که میتوان به نسخهای از سرمایهداری رسید که جامع نکات مثبت آمریکا و اروپای اسکاندیناوی باشد.
*مطالب این وبلاگ در کانال تلگرامی نگاشته نیز منتشر میشود.

